افغانستان همانند دیگر کشورهای اسلامی، مقاطعی از تاریخ پرحاشیهاش را در مبارزه علیه سنت برای رفع دشواره عقبماندگی کشور سپری کرده است. مبارزه علیه سنت یا همان عرفیسازی، ابعاد گستردهای مییابد، اما ازآنجاکه سنت در کشوری مثل افغانستان، بهشدت با دین و مذهب عجین است، مبارزه علیه سنت در برخورد با دین و مذهب تجلی مییابد. مؤلف این نوشتار به دو مقطع خاص تاریخی در افغانستان اشاره میکند که عرفیسازی در آنها با شدت بیشتری دنبال شده است: دوره اماناللهخان که به برخورد با نهاد روحانیت و کاهش اختیارات و نقش اجتماعی آنان بسنده کرد؛ و دیگر، دوره حکومت کمونیستی که آشکارا به دینزدایی از ساحت حکومت و اجتماع بر مبنای ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی پرداخت. اما با وجود اهداف مختلف، نتیجه در هر دو دوره یکسان بود و جز شکست و ویرانی، هیچ دستاورد در خور توجهی برای مردم و جامعه افغانستانی به همراه نداشت. بررسی این پدیده تاریخی با روش توصیفی ـ تحلیلی این نتیجه را به دست میدهد که در افغانستانِ بهشدت سنتی با ساختار قومی و قبیلهای، عرفیسازی در هر دو بعد لیبرالی و چپیاش، فاقد زمینههای عینی و ذهنی لازم بوده و محکوم به شکست خواهد بود و این میتواند در تحولات جاری و آتی این کشور نیز راهگشا باشد.