وجه به معارف و علوم انسانی به مدد مؤلفههای فرهنگ بومی، در خلق و تحکیم جامعه، نقش بسزایی داشته و از این جهت پیوند وثیقی با سیاستها و راهبردهای فرهنگی در دانشگاهها و مراکز علمی - تحقیقاتی دارد. با توجه به چنین وظیفه و جایگاهی، یکی از راهبردهای اصلی هر نظام سیاسی، پایهگذاری یا بازتولید دستگاه فکری در حوزه علوم انسانی است که با توجه به اهداف و آرمانهای کلان جامعه و با الهام از جهانبینی و خرد جمعی، به تبیین و ترسیم راهکارهای بلندمدت کشور پرداخته و سایر نهادهای دستاندرکار اداره امور را تغذیه فکری نماید. با ملاحظه واقعیات جاری و حاکم بر جامعه و بهویژه برنامههای آموزشی و پژوهشی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در ایران، به نظر میرسد آنطور که شایسته است، دستگاه تولید علم در حوزههای مختلف علوم انسانی، کارآمدی لازم را نداشته و این آفت ناشی از عدم شناخت نیازهای جامعه و مقتضیات بومی و همچنین سیطره ترجمه بر تولید متون علمی و تناقض بین عمل و نظریه در حوزه علوم انسانی و ضعف تئوریک در گرایشهای علوم انسانی است. در این راستا یکی از راهبردهای مورد نظر برای پویایی و بازتولید یک نظام علوم انسانی جامعنگر و مترقی متناسب با مقتضیات زمان، بومیسازی یافتههای علوم انسانی از طریق انطباق تئوریها و تحقیقات با مسائل و مشکلات و بر پایه فرهنگ خاص کشور باشد. در این راستا نگارنده در این مقاله بر آن است تا ضمن معرفی روش تحلیل گفتمان، به بومیسازی آن (سازگاری / عدم سازگاری و میزان انطباق) در جامعه ایران بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام بپردازد.